ترنج

ترنج

بسم رب الحسین...
قال الله تعالی: «...فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»
از خویش رها شو و با عشق درآمیز،
و چون به میقاتِ ماه "مُحرَم" وارد شدی،
اِحرام بربند که مُحرِمی!
گرد "عاشورایش" بسیار طواف کن،
و چون در کوی معرفتش بیتوته کردی،
بسیار خدا را بخوان،
تا تو را به وادی جنون کربلا راه دهند..
و چون به کربلا رسیدی، تا ابد وقوف کن!
و با اشک های روان بگو:
لبیک یا حسین...
تا بر کشته اشک های روان مَحرمِ اسرار شوی...

این تناقض تا ابد شیرین ترین مرثیه است: سرترین آقای دنیا را خدا بی سر گذاشت!

کد آهنگ

طبقه بندی موضوعی

بیا و انار کالِ دلم را برسان...

چهارشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۱، ۰۳:۵۲ ق.ظ

بازهم دلم خواسته بنشینم رو بروی تو بنویسم...بنویسم از خاموشی شب های تارم بی تو... اگر بدانی چقدر خسته ام از این اسفندهای طولانی زمستان... و انتظار بهار را هم نمی کشم بی تو... اصلا راستش را بخواهی؛ دلم می خواهد هیچ بهاری نیاید وقتی تو نیستی ...

بهار من خودت بگو، تو که در پرده نشسته ای و فرودین و اردیبهشت ها را سالهاست به خرداد می رسانی و داغ تابستان را با نیامدنت؛ به دلها می نشانی، چطور صبر پاییزی نطلبد این دلهای زمستانی ما؟

می دانی این روزها دارم فکر می کنم چرا ما کوچه های خاکیِ هر اسفند را غبار روبی می کنیم وقتی قرار نیست، تو در کوچه ها قدم بگذاری...

دلم کوچه کوچه در جستجویت به خوابی زمستانی فرورفته و خاکستر یک سال بی تویی بر روی سینه ی سوخته ام سنگینی می کند... راستی تو رسم خانه تکانی نداری؟ نمی خواهی سری به خانه ی دل هایت بزنی دلبـــــــــر؟

میدانی خوب میدام هیچ چیز مهیا نکرده ام تا با آن؛ مسافر آخر سال دلم شوی... اما تو که چشمت به این هیچ های من نبود و نیست... اصلا تو را که در اوج استغنایی با نداشته های من کاری نیست و اگر احتیاج است و نیاز، همه از دل خسته و تنگ من است...

این عصرهای بی هوایی و غروب های نفس گیرِ ابری شهر، حالم را هر روز خراب تر می کند... یک روز می آیی و روی دیوار کاه گِلی کوچه باغ انتهای کوچه می بینی؛ بر ورق پاره ای سیاه شده مکتوب کرده اند او هم رفت...

اما امروز که هستم با همه ی نداشته هایم، انار دلم فریاد میزند انصاف نیست با این همه اشتیاقم بیایی و نباشم... بیا تا انارهای کال احساسم روی سینه دیوار دنیا میخکوبِ زوال نشده اند مرا برسان، که کال ها همیشه در طوفان نیازمندِ دستی برای رسیدنند... و تا انار ترک نخورد دانه های عاشقی اش پنهان است...

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۱/۱۲/۱۶
سپهرا ...

عشق

تو

باران

سکوت

نظرات  (۹)

سلام مطلب بسیار خوبی بود ... موفق باشید
سلام
مثل همیشه انتظار رو خوب معنی کردی
چه معنایی داره خون تکانی وقتی تو نمی آیی
سلام
وبلاگ من یک ساله شد
اگه براتون زحمتی نیست به وبلاگم اومده . نظرتون رو در مورد فعالیت یکساله این وبلاگ بنویسید ممنون میشم.
سلام...ممنونم از اطلاع رسانی.اصلاح کردم ادرسو.ممنونم.

سلام عزیز

 

شما که بی تردید در نگاه شان  هستید . زیارت قبول . همیشه و همیشه و همیشه به این سفرها . خوشحالم میکنید . خودم که لیاقت پیدا نمیکنم خدا را شکر دوستانی دارم همه از جنس بلور که دعایم گویند ... بهتر از آب روان ...

 

شکر خدا را ...

پاسخ:
سپاس بانو
با سلام مطلب شما با لینک زیر در " نقل قول " درج گردید:

http://www.naghleghol.ir/index.php/religion-2/396-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86

" با تشکر از مطلب زیبای شما "
سلام...
خیلی کم پیدا شدید...
قابل نمیدونید؟؟
التماس دعا
یاعلی مددی
سلام 
دلت که خوش باشه هر روز برانت عیده و همه چی برات نو هست ، حتی سال نو.
اگه دلت خوش بود ، عیدت مبارک.
[گل]
حامد
شهر باران های نقره ای (رشت) 
سلام!

دلمون انار خواست!
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دریافت کد گوشه نما دریافت کد گوشه نما