ترنج

ترنج

بسم رب الحسین...
قال الله تعالی: «...فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»
از خویش رها شو و با عشق درآمیز،
و چون به میقاتِ ماه "مُحرَم" وارد شدی،
اِحرام بربند که مُحرِمی!
گرد "عاشورایش" بسیار طواف کن،
و چون در کوی معرفتش بیتوته کردی،
بسیار خدا را بخوان،
تا تو را به وادی جنون کربلا راه دهند..
و چون به کربلا رسیدی، تا ابد وقوف کن!
و با اشک های روان بگو:
لبیک یا حسین...
تا بر کشته اشک های روان مَحرمِ اسرار شوی...

این تناقض تا ابد شیرین ترین مرثیه است: سرترین آقای دنیا را خدا بی سر گذاشت!

کد آهنگ

طبقه بندی موضوعی

همیشه حرف های تو آرام می کند مرا...

چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۲، ۰۲:۳۴ ق.ظ

دستم رو بگیر... تاتی کردن رو خیلی وقتِ بلدم! اما راه تو رو، هنوز هم که هنوزِ بلد نیستم...دستمُ بگیر و ببر... بزار بفهمم منم یکی را دارم! من که خودم می دونم تو رو دارم... یکی را که خیلی ها حسرت نداشتنش را می خورند، هر روز و هر ساعت و هر ثانیه...

دلم می خواد تو باشی و بارون بگیره و وسط حیاط حرم باشم و چادرم خیس مهربونیات بشه و انگار چادر بشه بال، همچین ذوق کنم و پر در بیارم و بپرم تو بغلت و ...بعدش میدونی چی میچسبه؟ فقط دلم می خواد بعدش بیام بشینم روبروی آدم ها بگم حالا نگاه کنید،اینم اونی که همیشه داشتمش و دارم و شما ...

حرف هام رو که زدم و بغضم خالی شد، تازه برم بنشینم روی سنگفرش های یخ زده ی زمستان توی ایوان آینه حرم بانو، هی من بگم و نگاهش کنم و بخندم و اونم بگه گفته بودم که...یه روزی، یه جایی، یه نفری... آخرش اون هم نه! اصلا همه با هم می فهمن... آنقدر که من بلند بلند می خندم اون وقت! چی بشه این همه سرخوشی، آخ که، چقدر می چسبه که همه می فهمن تو من رو دوست داشتی... می فهمن تو همیشه و همه جا با من بودی و من  نتونستم تجلی بودن تو را به اون ها نشون بدم... می  بینی؟ چند وقتِ اصلا خنده یادم رفته! خودت میدونی چرا... گفتن نداره که... گفتی دردها را داد نزن، هوار نکش، من برای دونه دونه اش قیمت گذاشتم! هر روز هم گنجِ تو قیمتی تر میشه! غصه ی چی رو می خوری تو؟... خودِ خودم همیشه باهاتم... هیچی دیگه غصه هام تموم شد...فریاد هم نمیزنم !فقط سکوت نگاری کردم، حرف هامو زدم دیگه... منتظرم حرفای تو را هم بشنوم و برم ...یه چیزی بگو یادم نره، راحت آروم بگیره این دل بی قرارم...داری می ببینی بازم یه مشت آب شور تو چشمام حلقه شد، پلک که میزنم میریزه...

می شنوی؟ آنقدر داره باد میاد صدای در و پنجره، حول تنهایی را چند برابر میکنه... چرا تنهایی؟؟ چی بگم، نمی دونم وقتی هستی و آنقدر خوب می شنوی چرا پس من باز هم میگم می ترسم از تنهایی؟ خب باز هم همینه می ترسم خیلی هم می ترسم! می ترسم تنهام بزاری یا من حواسم  نباشه بیایی و از کنارم رد بشی و بری... یا اصلا باشی و باز من تنها باشم؟ خودت میدونی چطور این پیش میاد، پس خودت نزار اینطوری بشه... خب حرف های من که تمومی ندارد باقی بماند بین من و تو... و اما تو حرفِ قشنگ آخر را، امشب زدی ... خیلی خوب بود مثل همیشه وقتی میخونمش چند باره، حس خوبی توی وجودم چرخ میزنه، حسی که نگاهت را نسیم رحمت می کنه بر سر و روی تمام عمرم... گفتی و من دلم آرام گرفت... همین...

وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى8/2طه

و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، مى ‏آمرزم!...

 

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۲/۱۰/۱۸
سپهرا ...

سکوت

تو

خدا

عشق

نظرات  (۴)

۱۸ دی ۹۲ ، ۱۰:۵۵ سراجا منیرا
حرف دل ما هم زدید...
:'(
این دفعه حرم رفتی التماس دعا. 
سلام
سخن از بغض خستۀ ما گفتید...
مث هیشه زیبا
۰۲ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۰۶ مـَـ ه جَـبـیـטּ
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دریافت کد گوشه نما دریافت کد گوشه نما