ترنج

ترنج

بسم رب الحسین...
قال الله تعالی: «...فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»
از خویش رها شو و با عشق درآمیز،
و چون به میقاتِ ماه "مُحرَم" وارد شدی،
اِحرام بربند که مُحرِمی!
گرد "عاشورایش" بسیار طواف کن،
و چون در کوی معرفتش بیتوته کردی،
بسیار خدا را بخوان،
تا تو را به وادی جنون کربلا راه دهند..
و چون به کربلا رسیدی، تا ابد وقوف کن!
و با اشک های روان بگو:
لبیک یا حسین...
تا بر کشته اشک های روان مَحرمِ اسرار شوی...

این تناقض تا ابد شیرین ترین مرثیه است: سرترین آقای دنیا را خدا بی سر گذاشت!

کد آهنگ

طبقه بندی موضوعی

گل عشقت...

چهارشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۳:۰۲ ب.ظ

تابستان است و داغی آسمان و زمین...آنقدر این روزهای درهم، مشغولیت ذهنی و فکری دست و پای آدم ها را گرفته که فراموش می کنند سری به هم بزنند... حتی فرصت مجازی این پیامک های گوشی و خط های همراه اول و دوم و غیره هم ناهمراه شده اند... و کسی دیگر حوصله ندارد سراغی از تو بگیرد... خودت هم حسِ پاسخ دادن به پیامک های درهم و برهم برخی مخاطبان را نداری...اصلا میان این همه انبوه خالی و پوچ دنیا دنبال جایی دنج برای خلوت با خودت می گردی...دوست داری جایی آرام تکیه کنی به آسمان، خودت باشی و خودش ...مفاتیح دستت میگیری اما دلت آرام نیست... قرآنش... اصلا هیچ چیزی دلخوشت نمی کند به نگاهی... دلت میخواهد نرم نرمک بنشینی و قصه ی پر غصه دلت را فقط برای خودش بگویی... اصلا دنبال مخاطبی از جنس آسمانی! کسی باشد که همه ی حرفایت را درِ گوشی به او بگویی و او هم بگوید آرام باش آرام جان، شنیدمت... و تو در لذت این شنوایی او غرق شوی و آرام... چقدر خوب است تو هستی، چقدر خوب است تو را دارم و اینجا را... و ترنجی که هر چه رنج است را در آن می نگارم و باز هم همه حرف هایم را به تو می رساند... راستی میدانی این روزها، رایحه ی دل انگیز ماهت هم مرا عوض نکرده؟ هیچ چیزی سبب تغییر حال دلم نمی شود... کم کم، دارم فکر می کنم گلدان خالی دلم بدون خاک شده و هیچ گلی در کویرش نمی روید ... نه گل یاد تو و نه گل عشق... راستی چقدر خوب است آدم عاشق باشد... دنیا برایش رنگی دیگر داشته باشد ... اصلا دنیایش رنگی بشود با عشق... آدم عاشق همه چیز دارد... و میان این همه چیز من فکر می کنم تو چیز دیگری... کاش می شد باران می بارید و سرشار عشقم می کرد...آخ که چقدر خسته ام از این ای کاش ها...میدانی چقدر دلم می خواهد دچار باران بشوم؟ اصلا دلم می خواهد من هم عاشق تو باشم... چرا همیشه تو فقط عاشقی؟ وقتی دلتنگ می شوم پناه می برم به جایی که سرشار از لیلاست... آنقدر که از لذت عشقت می گویند، دیوانه میشوم میان این همه لیلی... اگر بدانی چقدر دلم میخواهد، برای یک بار هم که شده لیلای قصه ی مجنونم کنی... راستی نمی شود این شب قدری که می رسد مرا هم بخوانی تا لیلایت شوم؟؟

 

نظرات  (۷)

در ضمن (2):

متن زیباست...مثل همیشه...
جز این هم انتظار نمی رود... :)
۰۲ مرداد ۹۲ ، ۱۷:۳۲ نیاز منتظر
سلام
وبلاگ خوبی دارید خوشحال میشم به کلبه حقر ما هم سری بزنید.
التماس دعا یا علی
۰۲ مرداد ۹۲ ، ۱۷:۳۷ نیاز منتظر
راستی یادم رفت بگم من هم همسایه حضرت کریمه اهل بیتم.
۰۲ مرداد ۹۲ ، ۲۰:۳۰ حسین نجف زاده
سلام و ارادت،
متن ادبی زیبایی بود،
وبتون هم قشنگه...
براتون آرزوی موفقیت دارم/ یاحق...
سلام
من میخوام تو سرویس بلاگ دات ای ار ثبت نام کنم
ولی برای درخواست دعوتنامه که ایمیل وارد میکنم پیام میده که ادرس اشتباه وارد شده
میشه راهنماییم کنید؟
این سرویس بیان چیه؟
ببخشید جای دیگه ای نمیدونستم بپرسم و ناچار شدم نظر بذارم

پاسخ:
سلام در مورد بیان دعوتنامه ارسال شد برای شما...
۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۴۳ امیرحسین رعایی
سلام علیکم
_______________________
دلم می خواهد
من باشم
تو باشی
و یک قطره عاشقی که به من هدیه می دهی
که تا ابد عاشقت باشم...
«چرا همیشه تو فقط عاشقی؟»
سلام.نمیدونم کی هستید ولی خیلی قشنگ مینویسید.عاشق قلمتون شدم.این متن یجورایی حرف دل منم بود.کاش اینقدر لیاقت داشتیم تا بتونیم عاشقش بشیم بقول شما دیگه دنیا برامون یه معنی دیگه داشت.جدای از این روزمرگی ها و رکود همیشگی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دریافت کد گوشه نما دریافت کد گوشه نما