بهار فقط روزیست که باران ببارد...
السلام علیک یا ربیع الانام و نضره الایام
سلام بر بهار دلها و خرمی روزگاران...
می گویند بهار نزدیک است...
پس چرا بوی باران نمی آید؟
چرا مشام جان از عطر نفس گلهای باران خورده خالیست؟
چرا هنوز صدای شرشر باران را نمی شنویم ...
مگر نه این است که می گویند بهار فصل زیباترین باران هاست؟
پس چرا نمی باری باران؟ جای خالی ات کوچه های خشک شهرمان را چرا خیس نمی کند؟...
چرا از رویش و خرمی در دیارمان خبری نیست؟
می گویند تو را خلوتیست... امروز تو را درمیان این خلوت جستجو کرد...
خلوت باران...
امروز کتابی بدستم رسید که سراسر باران بود ...
گشودمش میانش فقط باران می بارید...
تشنه شدم به جرعه جرعه کلمات و لغات بارانی...
آمد خلوت حضرت...
که روایت شده از معصوم محل خلوت حضرت باران تپه های نورانی و سپید نجف اشرف است...
نجف اشرف!!!
چه اسمی و چه مکانی که اول زمین عالم است...
جایی که خاک آدم و نوح و علی (علیه السلام) است...
وادی سلام های بزرگ بر رحمت شدگان...
بلاد مسجد حضرت باران...
سهله و تمام ثانیه های پر از انتظارش...
سهله و تمام دقایق خیس بارانش...
خیلی سخت است که فصل آمدن تو باشد و ما و تو در انتظار بارش ...
و تو نباری باران...
خیلی دشوار است تو باشی و ما در کویر ماوا گرفته باشیم بی تو...
خیلی سخت است تشنه شویم و باران نبارد بر صحرای بی پایان نیمه راه زندگی ما...
خیلی سخت است بگویند بهار در راه است و ما نبینیم بهار آمدنت را...
بهاران ما تویی باران...
تا نیایی بی تو بهار هم بی معناست...
باران ببار تا بهار هم رونقی تازه و ناب از تو بگیرد...
بهار بی تو جز یک فصل ساده و تکراری این روزگار بیش نیست...
در این روزهای سخت نبودنت بی تو
بهار آمدنت را همه آرزو داریم...
وبلاگ بسیار زیبایی داری اگه دوست داری آمار بازدیدت بره بالا بهم سر بزن