مهمان هفده روزه...
يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۸۹، ۱۱:۵۵ ب.ظ
یا فاطمه معصومه کریمه عشق و شفاعت بخش و روشنگر دلم...
نظری کن که دخیل بسته ام به آستانت دل تنگ و غرق معاصی ام را...
بانو...
از تو گفتن دشوار است بر دل...
مهمان هفده روزه شهرم تا آمدی گلستان کردی کویر و شورزاری را که در آن امید حیاتی نبود...
این جا از تو زنده است و جاری اخت الرضا...
هر دم این دل در پی باران است حریم حرم کریمانه ات را مطلبد به تنفس احیاء برای اعجازی بی مانند و حیات دگر باره...
زنده کن جانم را که دخیل بسته ام بر مشبکهای نقره ای آسمانیت بانو...
به لسان در بندم منگر و دل و جانم را بخوان به اجابت هر ثانیه از روزگارم...
تا از تو جدا می شوم دل تنگ کوی کهکشانیت می شود مرا از این درگه مران بانو...
بگذار تا هستم فقط اسیر گلدسته ها و ایوان دلگشای حرمت باشم...
در این شوره زار سراسر تکرار دنیا فقط آنجاست که باران می بارد...
همیشه در دل و جان خاتون دیارم
به شوق بارش عشق مرا همیشه زائر کن...
بانو...
از تو گفتن دشوار است بر دل...
مهمان هفده روزه شهرم تا آمدی گلستان کردی کویر و شورزاری را که در آن امید حیاتی نبود...
این جا از تو زنده است و جاری اخت الرضا...
هر دم این دل در پی باران است حریم حرم کریمانه ات را مطلبد به تنفس احیاء برای اعجازی بی مانند و حیات دگر باره...
زنده کن جانم را که دخیل بسته ام بر مشبکهای نقره ای آسمانیت بانو...
به لسان در بندم منگر و دل و جانم را بخوان به اجابت هر ثانیه از روزگارم...
تا از تو جدا می شوم دل تنگ کوی کهکشانیت می شود مرا از این درگه مران بانو...
بگذار تا هستم فقط اسیر گلدسته ها و ایوان دلگشای حرمت باشم...
در این شوره زار سراسر تکرار دنیا فقط آنجاست که باران می بارد...
همیشه در دل و جان خاتون دیارم
به شوق بارش عشق مرا همیشه زائر کن...

۸۹/۱۲/۲۲
چقد دنبال یک اشنا می گشتم انجا ...