ترنج

ترنج

بسم رب الحسین...
قال الله تعالی: «...فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»
از خویش رها شو و با عشق درآمیز،
و چون به میقاتِ ماه "مُحرَم" وارد شدی،
اِحرام بربند که مُحرِمی!
گرد "عاشورایش" بسیار طواف کن،
و چون در کوی معرفتش بیتوته کردی،
بسیار خدا را بخوان،
تا تو را به وادی جنون کربلا راه دهند..
و چون به کربلا رسیدی، تا ابد وقوف کن!
و با اشک های روان بگو:
لبیک یا حسین...
تا بر کشته اشک های روان مَحرمِ اسرار شوی...

این تناقض تا ابد شیرین ترین مرثیه است: سرترین آقای دنیا را خدا بی سر گذاشت!

کد آهنگ

طبقه بندی موضوعی

۱۲۷ مطلب با موضوع «سکوت نگاره» ثبت شده است

ساعتم را کوک کرده ام به وقت عاشقانه ها... جایی حوالی خواستن تو...

نسیم را استشمام کرده ای؟ از میان آسمانِ ابری عصر که بگذری،
کسی منتظر است تا سرشار از طراوت عطر ناب زمین ،
در زمان عاشقی سحرگاه،
تو را در آغوش گیرد...
فقط لطف کن و کمی زودتر بیا ...

من خسته ام!

 

 

+چند وقت است دست و دلم به قلم نمی رود اما از امشب باز می خواهم به اجبار ترنج بنویسم...

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۳۲
سپهرا ...

این روزها، بیشتر می اندیشم ...

به بودنت در تمام عمر ...

هردم...

هرثانیه...

هر دقیقه...

هر ساعت و هر روز که بر من می گذرد...

پیش از من، با من، و حتی پس از من!

بودی و هستی و خواهی ماند...

و تنها انتخاب با من است!

اینکه بیشتر شوی و

در تو غرق شوم و

با من بمانی...

کافیست

زبانی ، قلبی ، عملی...

فقط شاکر باشم...

همین!

 

+لئن شکرتم‏ لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید
به خاطر بیاورید هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت که اگر شکر گزاری کنید نعمت خود را بر شما خواهم افزود و اگر کفران کنید مجازاتم شدید است.(ابراهیم/ 7)

 

۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۱۳:۱۵
سپهرا ...


تو،

لطیفترین رویایِ آسمانی،

اگر بباری...

و چون باران، طراوت می بخشی،

اگر بیایی...

اما صد افسوس،

که خشک سالی کویرِ وجود،

همچون رنجِ فراقت؛

سالهاست، چون چتری،

مانده، میانِ من و تو...

 

۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۲:۲۳
سپهرا ...

بی تو، چگونه بهار را باور کنم...

و حتی؛ اردیبهشتی که، در راه است...

شاید چرخشِ حیرانِ ثانیه ها و این تجلی رویشِ طبیعت،

و سرگیجه ی مدامِ عقربه های ساعت،

و این دقیقه نگارِ پر از سرعت،

و تمام روزگاری که در طوافِ زمین می گردند...

 حتی، تنها گنجشکِ نغمه خوانِ این ایام،

همه، حکایت از آوایِ شورِ دلِ تنگ ما،

در گوشه ی دستگاهِ دل غمین خلقت است!

اما در من، باور شیدایی بهار،

نه در شکوفه و نه در گل است!

و نه در آوای دل انگیزِ گنجشک پریشان حال...

برای من، تنها جلوه ی خرمیِ هستی

آن سان رخ می نماید که،

تو بیایی...

بشنوید: هذا یوم الجمعه

۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۴۹
سپهرا ...

در رستاخیزی که عطرِ شکوفه های یاس،
با گلاب ناب و خالص،
در هم آمیزد،
و نقش روزگاران،
همه، گلِ نرگس شود،
و در آن اردیبهشتِ بهشتی...
که تو بیایی...
من، رستگار خواهم شد ...

 

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۳ ، ۱۶:۲۲
سپهرا ...
دریافت کد گوشه نما دریافت کد گوشه نما