ترنج

ترنج

بسم رب الحسین...
قال الله تعالی: «...فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»
از خویش رها شو و با عشق درآمیز،
و چون به میقاتِ ماه "مُحرَم" وارد شدی،
اِحرام بربند که مُحرِمی!
گرد "عاشورایش" بسیار طواف کن،
و چون در کوی معرفتش بیتوته کردی،
بسیار خدا را بخوان،
تا تو را به وادی جنون کربلا راه دهند..
و چون به کربلا رسیدی، تا ابد وقوف کن!
و با اشک های روان بگو:
لبیک یا حسین...
تا بر کشته اشک های روان مَحرمِ اسرار شوی...

این تناقض تا ابد شیرین ترین مرثیه است: سرترین آقای دنیا را خدا بی سر گذاشت!

کد آهنگ

طبقه بندی موضوعی

احساس من...!

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۱، ۰۴:۱۸ ق.ظ

اصلا بیا و این چند صباح را هم بیخیال من شو... تو زندگی خودت را بکن و من زندگی خودم را... انگار نه انگار که رونق جانم از توست... راستش را بخواهی اصلا گاهی فکر می کنم تو در منی اما با من نیستی ...هوا برم می دارد وقتی خسته، روبرویت می نشینم و مبهوت نگاهت می شوم... دست بر شقیقه ات میکشم و موهای سپید صبوری ات را از لابلای بخت سیاه پیشانی بیرون میکشم، چقدر مرا تحمل می کنی؟ این روزها که بگذرد می ترسم... می ترسم تو هم بروی و تنهایم بگذاری مثل... اصلا آدم را انگار افریده اند برای تنهایی...شده ام مثل آن وقت هایی که بی خیال بودم آن وقت هایی که نمی فهمیدم همه ی دنیا را می توان در عطر چادر نماز مادر بو کشید...آن وقت های هیچ...

دلم کمی عشق می خواهد و دقایقی با تو بودن...تو باشی و ایوان کوچک خانه ی قدیمی و نفس عمیق بکشم و تمام اکسیژن  آسمان حیاط را یکباره ببلعم... دوباره خاطره بسازم با شمعدانی هایی که عید به عید برای باغچه ی کوچک حیاط می خریدم و افسوس بخورم چرا حوض فیروزه ای وسط حیاطمان نداریم... و حسرت کودکی هایم را بخورم و ماهی تنگی که هرسال شب عید تنها می شد... اصلا چرا دوباره هوای خراب عید به سرم زده... از الان دوباره زانوی غم بغل گرفته ام که چطور سال تحویل می شود و غریب تر از هر سال... اصلا رها کنم خودت حالم را خوب میدانی هر روز با منی ...البته خودت می گویی در منی... چه فرقی می کند چند وقتی است که دیگر، فکر نمی کنم زنده باشی انقدرها که خسته و کلافه هر روز میگذرد و تو باز هم خیلی هیچ می شوی اصلا تحلیل رفته ای و دیگر در من نیستی... کاش به اندازه بوم نقاشی روزهای بهار آن سال در کنارم بودی... چقدر این روزها، محتاجم باشی و حوض خیالم را پر از ماهی های رنگی کنی و من بلند فریاد بزنم دوستت دارم ها را...

راستی با توام اصلا مرا می شنوی؟هنوز هم خوابی؟ خدا کند خفته باشی و نمرده باشی...من بی تو این روزهای سرد زمستان عمر را تاب نمی اورم بیاو گرمم کن و مگذار سکوت بنویسمت... بیا احساس من...!

 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۱/۱۱/۲۶
سپهرا ...

عشق

تو

سکوت

نظرات  (۳)

سلام سپهرای عزیز
این پست وبلاگ شما به عنوان "تیتر یک لینک‌زن" انتخاب شد
باتشکر
لینک‌زن
http://linkzan.com/archives/7899

تنهایی . . .

خیلی خوب بود بح حال و رروز این روزای گرفته منم خیلی میومد واقعا ممنون ...........................

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دریافت کد گوشه نما دریافت کد گوشه نما